هنرمندانهاش از انسجام آثار پترارك برخوردار، يا در عرضهٴ سنتهاي پرشمار صورتگري، از وي موفقتر بوده است.
براي جمعبندي، اين گروه شاعران را درست در نظر آوريد: يا كوپونه دا تودي، دانته، چينو داپيستويا، مانوئللو جودئو و بالاخره پترارك! دانته و پترارك را در مركز قرار دهيد و ديگران را در اطرافشان. كي و كجا كسي گروهي از اين زيباتر ديده؟ شعر ايتاليايي آغازي پيروزمندانه داشت.
پس از اين شاعران شايد لازم باشد چند تني را معرفي كنيم كه به نظم هم مينوشتند، ولي آثارشان بيشتر تعليمي بود تا غنايي و بيروح بود تا شاعرانه. در طي نيم قرن، دست كم سه منظومهٴ تعليمي به ياد ماندني به زبان ايتاليايي سروده شد، آگاهي از دينو كمپانيي، ميوههاي كال از چيچو داسكولي و آموزهها از ياكوپوآليگيري. آثار منثور زوتچرو بنچيوني را هم ميتوان به اينها افزود و بدين سان گروه موسوم به نويسندگان آثار تعليمي كامل ميشود.
ادعا ميشود كه نسخهٴ اصلي تاريخ موريا به لهجهٴ ونيزي نوشته شده است. ولي در اين زمينه (تاريخنگاري) هم مانند ساير زمينهها اين لهجهٴ فلورانسي بود كه برنده شد و بعدها اساس زبان تازه را تأمين كرد. مورخان فلورانسي، دينوكمپانيي و حتي بيش از او جوواني ويلاني چنان صنعتگران ادبي توانمندي بودند كه بايد در شمار بنيانگذاران نثر ايتاليايي آورده شوند.
همين را در مورد جهانگردان بزرگ ماركوپولو، ادوريكودا پوردنونه و نيكولوي پوگيبونسيايي هم ميتوان گفت. متن اصلي سرگذشت ماركو به زبان فرانسه نوشته شده بود، ولي ترجمهٴ ايتاليايي آن در زمان حيات او (يعني پيش از سال 1324) به وجود آمد و آن ترجمه ــ كار هر كس باشد ــ درحد ممكن قوي بود.
كتاب ماوراي بحار نيكولو و درباب
اماكن ناشناخته1 ادوريكو افزودههايي تاريخي به زبان ادبي بودند. از سوي ديگر، فعاليتهاي جهانگردان ديگري از قبيل سورلئونه ويوالدو، آندالودا ساوينيونه و نيكولوسو دارِتچو، يا نقشهنگاراني مانند پيِترو ويسكونته و جوواني دي كارينيا ممكن است به انتشار زبان ايتاليايي كمك كرده باشد، ولي نه به تثبيت آن.